تبليغاتX
نبودن در کنار هم

نبودن در کنار هم

سرزمین ابدیت سرزمینی است که...

من و وصال تو!!


ز من مپرس که بر  من چه حال می گذرد     چو روز وصل تو ام در خیال می گذرد

اگر هلاک خودم آرزوست منع مکن              مرا که عمر چنین در ملال می گذرد

خیال مهر تو در چشم من سرو سهیست     که در حوالیش آب زلال می گذرد

من و وصال تو آن فکر و ارزو هیهات              که بر ما چه فکرمحال می گذرد


پس نوشت:

- دیر آپ کردم شرمنده!

- غزل واسه عبید زاکانیه!

-این غزل واسه یه عزیز نوشته شده!

- یه نفر بد به من توهین کرده،یازم من شرمنده.

- من تا بحال به کسی توهین نکردم و فحش هم ندادم که یکی بخواد بیاد به من اینطور فحش بده!

- دقیق نمیدونم کیه اگه میدونستم شاید جوابشو میدادم.

+ نوشته شده در  88/05/27ساعت 19:34  توسط شاهدخت سرزمین ابدیت  | 

هندسه!!!

دیروز  مدرسه کلاس داشتیم.زنگ اول کلاس هندسه داشتیم با آقای الیاسی. (خیلی مرده خوبیه. خونسسسسسسرد!یه روز امتحان گرفته بود کل کلاس به جز چند نفر(!)بلد نبودن ،گند زدن اون امتاحانو،فقط معاونمونو که دیده بود گفته بود :این کلاس سوم ریاضی خیلی کم کاری می کننا!!!)

خلاصه که هندسه داشتیم و یادم نره بگم که کلاساش فوق العاده خسته کننده است. بی نهایت آروم درس میده و همین جا اعتراف میکنم ساعتهای زیادی سر کلاسش خواب بودم!!!

بازم خلاصه که این داشت دیروز هم همینطور درس می داد که من به فاصله حدود هرچند ثانیه ای نگاه به ساعتم میکردم که ببینم تا پایان این کلاس شیرین چقدر دیگه مونده!!(از اونجایی هم که زنگ اول بود قضیه خواب منتفی بود!!!)ساعت 9 زنگمون میخورد. ساعتو دیدم 10 دقیقه مونده بود به 9. یاسمن بقلم نشسته بود،با ناراحتی به شدت زیادی گفتم :10 دقیقه هنوز مونده،لعنتی!

یاسمن هم یه جمله ای گفت که از اون جمله ها بود-من فلسفه می خونم اون فلسفی حرف میزنه- گفت: دلت بسوزه!ساعت من 10 دقیقه جلوئه!!!

 

-    :دی


+ نوشته شده در  88/05/14ساعت 22:12  توسط شاهدخت سرزمین ابدیت  | 

انفولانزا خوکی!

چند روزه حالم خیلی بده!

علائم سرما خوردگی دارم،ولی فکر کنم از این مرضای خوکی گرفتم!!!:(

واسه همین این روزه اخری دوستامو جمع کرم دورم گفتم:

یاسمن! از اونجایی که تو بهترین دوستمی ادد لیست یاهومو میدم به تو!!! بعد ازمرگم خوب ازش مراقبت کن!!!مبادا کسی ازم برنجه تنم تو گور بلرزه ها!!!

مریم!ادد لیسته کلوبمم میدم به تو!با روحیات تو بیشتر سازگاره!:دی

و داداش مهربونم! گوشیمم تو بردار! پرشماره تلفنه دختره(پسراش پاک شده!!!).سناشونم به تو میخوره!!!بردار و برام دعا کن واسه اون دنیا!!:دی

و دیگه مایملکی نداشتم که به کسی بدم!!

پس نویس:

-اگه بمیرم... 

-وبلاگمو به کی بدم؟

+ نوشته شده در  88/04/22ساعت 1:16  توسط شاهدخت سرزمین ابدیت  | 

فالگیر

رفتم پيش فالگير

تا بپرسم

عاشق بشم يا نشم

فالگيره اول پولشو گرفت

بعد تو چشام نگاه كرد

و يه نگاه به كف دستم انداخت

بعدش يه ليوان چايي تلخ بهم داد

بعدشم يه قهوه بد مزه

بعدم يه شمع روشن كرد، بعد يه چوب بد بو سوزوند

و بعد شروع كرد به ورد خوندن

حالا نخون ، كي بخون...

هي ورد مي خوند و دور خودش فوت مي كرد...

من خوابم گرفت

وقتي بيدار شدم

فالگيره رفته بود

نمي دونم چقدر خوابيدم

نمي دونم چند وقت گذشته،

اما بالاخره نفهميدم عاشق بشم يا نشم؟


پس نویس:

- این قطعه از عمو شلبی(شل سیلور استاین)هستش!!

- این شکلکا اینجا کار نمیکنن!!:(

- راستی فالگیرا به آدم میگن عاشق باید شد یا نه!!! :دی

+ نوشته شده در  88/04/19ساعت 11:57  توسط شاهدخت سرزمین ابدیت  | 

18.98!!!

امروز کارنامه هامونو لطف کردند دادند! (زبان فارسی 17.5 شدم ،دلیلی نداره جمله بندیام درست باشه!!!)

کارناممو که ندیدم ،نرفته بودم مدرسه یاسمن واسم گرفته ،فقط وصفشو شنیدم !!

رو نمره هام اعتراض زده بودم. پشت تلفن میگم :

زبان فارسی؟

- 17.5

- حسابان؟

- 18.25 

- لعنتی!فیزیک:

-18.25

گریم داشت درمیومد.

-جبر؟

17.75

مردشورشونو ببرن نکرده بودن یه درسو 25 صدم نمره بهم اضافه کنند تا لااقل معدلم بالای 19 بشه!!!

آخه این انصاف نبود که معدلم شده 18.99 !!!

پارسال بود فکر کنم معدلم شده بود 19.01 .هرکی میگفت چند شدی؟ با افتخار سرمو بلند میکردم و شاد و خندون میگفتم : بالای 19 !!!

حالی چی ؟؟؟

یهم یه چیزی یادم اومده ،مثل برق گرفته ها به یاسمن میگم انظباطمو جند داده؟میگه :20.

یعنی هیچ وقت مثل اون موقع از 20 بدم نیومده بود. لااقل اگه 20 نداده بود یکم میرفتم با این معاونمون کل میگرفتم ،انظباطمو 20 میکرم .یه نیر بود و سه نشون!

1-     انظباطم 20 میشد

2-     معدلم بالای 19 میشد!

3-     کل کل با این معاونمون اصل خنده بود!!!

+ نوشته شده در  88/04/13ساعت 21:59  توسط شاهدخت سرزمین ابدیت  | 

ان شا الله...

روزی مردی برای خرید دراز گوشی به بازار مال فروشان می رفت. مردی پیشش آمد و پرسید:کجا میروی؟

گفت: به بازار می روم تا دراز گوشی بخرم.

گفتش: بگو انشا الله

گفتک چه جای انشا الله باشد که خر در بازار است و زر درکیسه ی من!

چون به بازار آمد ،زرش را بزدند و چون بازمی گشت همان مردش در برابر آمد و پرسیدش از کجا می آیی؟

گفت: ان شا الله از بازار ، ان شا الله زرم را بدزدیدند،ان شاالله خری نخریدم و زیان دیده و تهی دست به خانه باز میگردم ،ان شاالله..!!!


پس نویس:

- این حکایت به نقل از کلیات عبید زاکانی بود.

- فایر فاکس با این شکلکهای گوگولی مشکل داره!!!

+ نوشته شده در  88/04/06ساعت 11:58  توسط شاهدخت سرزمین ابدیت  | 

خانواده روسی و مرغ

 

یك خانم روسی و یك آقای كانادایی با هم ازدواج كردند و زندگی شادی را در تورنتو آغاز كردند...

 طفلكی خانم ، زبان انگلیسی بلد نبود اما می توانست با شوهرش ارتباط برقرار كند. مشكل وقتی شروع شد كه خانم برای خرید مایحتاج روزانه بیرون رفت.

 

 یك روز او برای خرید ران مرغ به مغازه قصابی رفت.اما نمی دانست ران مرغ به زبان انگلیسی چه می شود . برای همین اول دست هایش را از دو طرف مانند بال مرغ بالا و پایین كرد و صدای مرغ درآورد. بعد پایش را بالا آورد و با انگشت رانش را به قصاب نشان داد . قصاب متوجه منظور او شد و به او ران مرغ داد !

 

 روز بعد او می خواست سینه مرغ بخرد. بازهم او نمی دانست كه سینه مرغ به انگلیسی چه می شود. دوباره با دست هایش مانند مرغ بال بال زد و صدای مرغ درآورد. بعد دگمه های پالتو اش را باز كرد و به سینه خودش اشاره كرد . قصاب متوجه منظور او شد و به او سینه مرغ داد!

 

 روز سوم خانم ، طفلك می خواست سوسیس بخرد. او نتوانست راهی پیدا كند تا این یكی را به فروشنده نشان بدهد. این بود كه شوهرش را به همراه خودش به فروشگاه برد.

.

.

.

.

.

.

.

دنبال چی میگردی؟خب با شوهرش رفت دیگه!

 

پس نوشت:

- میدونی خیلی زشته فکر بدی بکنی.

-  خب از اونجایی كه 95% از شما خیلی شیطون هستید ، مطمئنا فهمیدید به چه دلیل شوهر خانم برای خرید سوسیس به مغازه قصاب رفت ...شوهرش بلد بود انگلیسی صحبت کنه !!!

-  واقعا فکر کردید من داستانهای بد بد مینویسم؟؟!!!

 

 

+ نوشته شده در  88/03/31ساعت 12:32  توسط شاهدخت سرزمین ابدیت  | 

آغاز

به نام مهربانترین مهربانان  و نامهربانان!

+ نوشته شده در  88/03/29ساعت 16:32  توسط شاهدخت سرزمین ابدیت  |